در این مقاله، با استفاده از چارچوب نظری-روشیِ تبارشناسانۀ فوکو، چگونگیِ پیدایشِ گفتمانِ عقب ماندگی به مثابۀ هسته های سامان بخشِ نظامِ قدرت-دانش در ایران را از طریق پیوندِ مفاهیم، موضوعات و راهبردها، مطمح نظر قرار داده ایم. فریدون آدمیت، به مثابه کارگزار و حاملِ اصلیِ «گفتمان عقب ماندگی»، با دسترسیِ منحصرانه و تصادفی ای که در دهه های 1340 و 1350 ش. به مکتوبات، نوشته ها و آثارِ ناسیونالیست های رمانتیکِ ایرانی (میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی) پیدا می کند و با تأکید، استفاده و استنادِ همدلانه به آثار و بیانِ پارادوکسیکال و دوگانۀ این دو منورالفکرِ متقدمِ پیشامشروطه که شاملِ ترکیبی [معجونی] از متون ایدئولوژیکِ دساتیریِ [آسمانی] آذر کیوانیان (هم عصرِ صفویان) و آموزه های ناشی از آن که بدل به یک ایدئولوژی التقاطی ای گشت، با محوریتِ تأکید بر «ایران باستان»، «عرب ستیزی» [بخوانید اسلام ستیزی]، «پارسی نویسی» و «برتریِ نژادی» مشخصاً «نژاد آریایی»، با درهم ریختن نظمِ گفتاری مستقرِ پیشین در سنتِ تاریخ نگاری ایران، گفتاری نوپدید آورد و از خلالِ این گفتارها، مفهوم فربۀ عقب ماندگی، یک اسلوب بیانی مشخص و منسجم پیدا می کند، مفاهیم و موضوعات آن متعین می گردد، نظامِ دانش و نظمِ گفتار، پیرامونِ آن شکل می گیرد و حوادث، رخدادها به واسطة آن درک و فهم می شود. در نتیجۀ، نظمی جدید و رژیمِ حقیقتِ جدیدی برساخته شد. تا پیش از تاریخ نگاریِ آدمیت، چنین صورت بندی و نظم گفتمانی ای ظهور نیافته بود. در این صورت بندیِ گفتمانی، ایرانِ «پیشااسلامی»، نماد و نشانگرِ عصر «قدرت و عظمت» و «دورۀ اسلامی» نمایانگرِ «ضعف و نابسامانی» ایران انگاشته می شود